هم‌چنين سودمندي معارف را دريافت‌، و اين حتي مهم‌تر از درك يگانگي آنها بود، چون اين‌ يكي را تقريباً هر فيلسوفي به‌طور ضمني دريافته بود. در تأليف كبير و تأليف سوم بارها، اين‌ كارايي را تأكيد كرده است‌. اين دو نظر، يعني يگانگي (كه به‌طور تجربي كشف شده و با كمك‌ رياضيات ثابت شده بود) و كارايي‌، او را به درك تصاوير كاملاً جديدي از علم‌، معرفت و آموزش رهنمون شد.
بدبختانه او داراي مشرب ستيزه‌جويي بود ــ ((چموش‌)) يا ((دشنام‌پران‌)) ثابت قدمي بود ــ و طبعي چنان تند داشت كه نمي‌توانست در معاصرانش چندان نفوذي اعمال كند؛ انتقاد تند او از ساير رهبران به جاي اين كه موجب جلب رضايت آنان شود، پيروانشان را به مخالفت‌ وامي‌داشت‌. از آلبرت كبير و قديس توما نفرت داشت‌، و اين تنها ناشي از حسادت او نسبت به‌ كاميابي فراوانشان نبود، بلكه در عين حال مي‌دانست نتيجه‌گيري‌يشان هر چند كامل عرضه شده‌ و مورد قبول قرار گرفته‌، از برخي جنبه‌هاي اساسي ناقص است‌. از اين گذشته‌، از لحاظ مشرب‌ هم مخالف آنان بود. او هم مانند اكثر هم‌كيشان فرانسيسي پيرو قديس اوگوستين (يعني‌ افلاطوني‌) بود، حال آن كه آن دو پيرو ارسطو بودند. شايد بيكن در فلسفه از قديس توما ضعيف‌تر بود؛ يعني براي ايجاد يك استنتاج فلسفي هماهنگ و مستند توانايي كمتري داشت‌؛ ولي دانشمند خيلي بهتري بود؛ او طبيعيداني ضعيف‌تر از آلبرت بود، ولي رياضيدان و فيزيكداني بهتر؛ و جامع‌العلومي عميق‌تر از هر دوي آنان بود.
معلومات او خيلي ناقص‌تر از تخيلاتش بود. حال آن كه تخيلات اهميت زيادي دارد، و ما به‌ پيشگو هم به اندازه‌ٴ مخترع نيازمنديم‌. اگر بيكن آزمايش‌هاي علمي هم داشته‌، تعدادشان اندك‌ بوده است‌، و هيچ اختراعي حتي اختراع باروت را نمي‌توان محققاً بدو نسبت داد. به نظر مي‌رسد كه برخي كشف‌ها و اختراعات مهم را به صورت مبهمي پيشگويي كرده است‌: امكان‌ كشتي‌راني به گرد جهان‌، راندن قايق با وسايل مكانيكي‌، پرواز، بهره‌برداري از خاصيت انفجاري‌ باروت‌، اصلاح ديد از طريق تنظيم درست عدسي‌ها. بعيد است كه يك چنين پيشگامي را بتوان‌ درخور ذكر دانست‌، ولي تركيب اين همه در يك تن سخت چشمگير است‌.
آموزش‌هاي بيكن‌، برخلاف دستگاه جزمي امثال قديس توما، بي‌ارتباط به نظر مي‌رسد و همين‌طور هست‌. فلسفه‌ٴ خود او بيشتر يك روش بود تا دستگاه‌، يعني نوعي طرز تلقي محسوب‌ مي‌شد. از اين‌رو، ضعف نسبي آن موجب شگفتي نبود. قديس توما مكتبي پديد آورد، كه از نظر وسعت و نفوذ با آكادمي ولوكيوم قابل قياس بود؛ بيكن مكتبي ايجاد نكرد، ولي اكثر دانشمندان‌ جديد بيش از هر شخصيت قرون وسطا، بدو احساس دلبستگي مي‌كنند.
نبايد جزميت را با اصالت اشتباه كرد. افكار بيكن نظم اصولي كمتري داشت‌، ولي روي هم‌ رفته اصيل‌تر از افكار معاصران بزرگش بود. بهترين دليل آن است كه او منادي راستين تمدن‌